اندرونــی

وبــلاگ شخصی

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 06:19 ب.ظ به قلم فاطمه نظرات |

تو صفحه ی اینستاگزام شهاب حسینی که توسط همسرش اداره میشه فیلم خیلی جالبی از لحظاتی که نخل طلارو بهش دادن هست که پسر کوچگش هی میگه عمو! مامانش میگه باباته! باز میگه عمو!! آخر مامانش برا این ضایع نشه میگه جان؟! امان از بچه ها ی وروجگ
نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 06:17 ب.ظ به قلم فاطمه نظرات |

شازده کوچولو رو دیگه کنار یقیه کتاب ها نمی چینم. همیشه روی اپن آشپرخونه نشسته. همیشه یاد حرفاشم. اون که اول بعد از دیدن گل ها پیش خودش فکر کرده بود زکی این همه گل مثل گل ِ من بعد از حرف زدن با روباه دوباره رفت پیش گل ها و گفت شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. گفت اون یه تنه از همه ی شما بهتره. چون من فقط به اون آب دادم. اون و زیر جباب گذاشتم، چون  اون من و اهلی کرده و شما ها پیشش هیچی نیستین. هیچیی!

روباه بهش گفته بود ارزش گل ِ تو به عمری ِ که باهاش گذروندی

نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 06:08 ب.ظ به قلم فاطمه نظرات |

امروز بعد از مدت ها از سید مهدی موسوی خوندم و باز هم مثل روز اول مبهوت غزل پست مدرن شدم.

یا می رسی به آخر خط یا نمی رسی
داد یواش گریه تو را می کند کسی


چینش واژه ها قوف العاده ست و محال ممکن بود من رو جذب نکنه حتی تو این روزها ها که تا حد امگان خودم رو از انرژی های منفی دور کردم و تلاش می کنم حالم خوب باشه. چرا که پذیرفتم مسئول حالم هست. که اگه خوبه انتخاب کردم خوب باشه و اگر نه انتخاب کردم بد. یعنی اجازه دادم به دیگری که غمگینم کنه. وهیچ چیز هیچگس تو این دنیا ارزش این رو نداره که غرق شیم تو انرژی های منفی برای کارها و انتخاب هاش. پس تا جایی که بتونم خوبم. دارم یادمی گیرم خوب باشه حالم همیشه ی همیشه.

نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد 1395 ساعت 06:02 ب.ظ به قلم فاطمه نظرات |

دیشب فضای محازی پر بود از اخبار کن و خوشحالی برای دو تا جایزه ای که فیلم فروشنده برد. خیلی ها خوشحال بودند و خیلی ها افتخار می کردند و  عکس های گلشیقته و ترانه کنار هم که یکی سر سنکین هست و موحب افتخار دیکری بی بند باری کرد و آبرو برد! جای دیگه باز به شلوار خیلی شیک ترانه گیر دادن که مملکت امام زمان و وا ویلتا. این جهان سومی بودن ماست که اینجنین اندیشه های خنده داری رو تو عمق وجودمون نهادینه کرده.  نمی دونیم هر شخص برای خودش زندکی می کنه نه دیکری، نه اجتماع. نمی دونیم هرچند که آقای فرهادی باعث شادی هم میهنانشون شدن ولی در حفیفت این زحماتشون بود که نتیحه داد و حایزه گرفت و تامشون بار دیگه تو زبان ها پیچید.  پس  این طبیعی هست افتخار کنن.کسایی خودشون چیزی برای فتخار ندارن با جایزه ی هم میهنشون افتخار می کنن، درست به اندازه ی غرور ملی مضحک هست این افتخار. 


هنوز بهمون یاد ندادن هرکسی آزاد هست هر نوع پوششی داشته باشه اینکه یک انسان موفق که از شانس بد متولد یک کشور جهان سومی هست تو یه گوشه ی دنیا می تونه هرجور دلش خواست لباس بپوشه و این به دگران هیچ ربطی نداره. نه باعث اقتخار هم میهنانش می تونه باشه نه سر افکندگی، اون فقط لباسی که دوست داشته روو پوشیده.  خنده داره که فکر می کنیم چون نام کشورمون جمهوری اسلامی هست باید همه مسلمانو مهر و تسبیح به دست باشن و تو  جشنواره ها و فستیوال ها با پرچم یا حسین و یا ابوالفضل ظاهر بشن. ورزشگارهایی هم که اینطور رفتار می کنن  هنوز به ثبات عقیده نرسیدن و میشه تنافض های زیادی رو تو رفتارشون دید. 

باشد که رستگار شویم 

نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت 03:34 ب.ظ به قلم فاطمه نظرات |