دوشنبه 7 مهر 1393 :: به قلم : خانم کاف
تو این دنیا هیشکی بی هدف سر راه یکی دیگه قرار نمی گیره. اگه یکی از یه دنیای دیگه یهو سر از زندگیت در میاره و هی کش میاد این الکی نیست.  به نظرم همه ادم های تو زندگیمون پیامبرن. میان که بمون یه چیز یاد بدن و بعد که رسالتشون تموم شد برن

 وقتی یکی داره میره. هی نرید آویزون شید که نرو. رفتن یعنی اون اتفاق هایی که باید افتاده. اون حرف ها زده شده. حتی بعضی ها میان که جرقه ی یه اندیشه رو تو زندگیمون بزنن. وقتی اون اتفاقی که باید بیوفته اون آدم میره، حتی وقتی خودش بخواد بمونه!

وقتی‌م که پیامبرمون به رسالتش نرسه نمی تونه بره. ناچار ِ بمونه حتی وقتی می خواد بره


+با تمام وجودم آرزو می کنم رسالتم برای کسایی که دوسشون دارم و رسالت کسایی که دوسشون دارم برام جز مهربانی و خیر و برکت نباشه




نوع مطلب : کاف نوشت، 


دوشنبه 7 مهر 1393 :: به قلم : خانم کاف
....................



نوع مطلب :


دوشنبه 31 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
پاییز دم دم های رسیدن است. دو فصل را پیاده کز کرده  آمده تا اینجا. در راه با خیلی ها خوابیده. از برگ های تازه جوانه زده ی درختان و باران های بهار بگیر تا آفتای سوزان تابستان. لب بر لب کویر و مار هاش نهاده و و کتار آفتاب پرستان رنگ عوض کردن را آموخته. براش چای بریز و پای درد دل هاش بنشین. بگذار عاشقت کند این پتیاره ی فصل ها.



نوع مطلب : کاف نوشت، 


دوشنبه 31 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
قوز کرده کنار هم می نشینند و  دست ها را می اندازند پشت گردن ها  تا احساس تنهایی از سر و کولشمان بالا نرود،
 من تنهایی را خوش تر دارم.





نوع مطلب : کاف نوشت، 


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
تخته نرد تنش را گذاشته بود زیر دستهات، انگشت هات که بش می خورد حظ می کرد. سکوت کرده بود ولی خیره بود به تو، تو حواست به مهره ها بود، تخته نرد گفت اگه نبودم کجا دستت به مهره ها می رسید. دست‌ فکر کرد اگر من نبودم تو کجا ساخته می‌شدی




نوع مطلب :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
هم صحبتی با تازه نامزد شده ها خیلی خوبه، دیشب کلی انرژی گرفتم. یاد  پاییز ۸۸ و دیوونه بازی هامون. چطور برام اینقدر کمرنگ شده بودن نمی‌دونم.  زیر بارون دویدن ها. همیشه میم اول میشد کلی هم پز میداد. هوس دیوونه بازی کردم به انرژی مثبت‌ش نیاز دارم. پاییز جان به قربان گام‌هات زودتر  بیا



نوع مطلب :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
جهت شادی روح دکتر کرمت و همه بروبچه های شفا یافته به قلم اون بزرگوار خدمتتون عارضم که:
من یک بیشعورم بنا به دلایلی که از بیانشون معذورم.


+ضمنا همه اوناییم که لینک وبلاگ و دارن میان سرک می کشن بعد بدون سی ام میرن هم تو رده بیشعور های اب زیرکاه دسته بندی  شدن. خوب دوست عزیز  که نمی دونی  شناسایی شدی هی صفحه به صفحه زندگی مردم و مثلا قایمکی شخم می زنی که چی؟ لااقل سی ام بذار فک کنم اومدی از احوالم ‌و جویا بشی، نه مث الان که می‌دونم هم فضول درد داری هم بیشعوری. 




نوع مطلب :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
امروز یه روز خیلی خیلی خووب، احساس می کنم یه سری اتفاق های خوب داره میوفته. پای مجموع اموزش زبان انگلیسی ف خیلی الکی هردو می خندیدیم، الکی؟ نه خوشحال بودیم از کنار هم بودن. امشب اخرین شب تنهایی



نوع مطلب :


جمعه 21 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
تو سوال بی جواب من نبودی
تو شبام ستاره بودی اگه ماه من نبودی

وقتی که خسته و تنها یه گوشه نشسته بودم
وقتی تو چار دیواری با در‌هایی که بسته بودم

وقتی که تمام من له شده بود زیر یه جفت پا
وقتی که تمام قد ایستاده بودن به تماشا

پا گذاشتی رو تموم بد‌‌ بیاریام دوباره
مث یه بارون زیبا که همیشه نمی‌باره

مث یه چایی داغ تو اوج سرمای زمستون
مث شعر‌های صفا که میگه حرف‌های دلامون

مث تو که واژه‌ها کم میارن پیش مرامت
تا که اسمتو میارم پا میشن به احترامت

خوب دیگه تموم شده‌ش حرف حساب من همین بود
که بدونی که عزیزی این واسم خیلی مهم بود

***

راستی این هخامنش با چاووشی و بروبکس
نمی‌ذارن که بشی تو قلب ما عین کرفس

دیگه اون بازیگری که شبیه انجلیناست
هی میاد تو خواب ما و میگه *** با شماست؟

بش می‌گم برو زنیکه مشغول فیلم شماست
مشغول فیلم شماست

۲۱شهریور 
۲:۲۶am

+ تقدیم به d
*** اسمتو بذار





نوع مطلب : کاف نوشت های مخاطب دار، 




( کل صفحات : 49 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
-

وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
به قلم