شنبه 25 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
یار غلط اگر می گزینم تنهام
بی اراده نیستم تنهام
تنها
تنها
خیلی تنهاا





نوع مطلب :


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
این بار طبیعت اراده کرده تا یکی دیگه فنا بشه...

سین سین




نوع مطلب :


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
مدتی ِ عجیب سرم شلوغه. جوری که هنوز فرصت نکردم آلبوم از پوست نارنگی مدد ِ نامجو رو که از روز ِ انتشارش رو دسکتاپ مهمون َرو بشنوم. به ف خیره می شم و زیبایی محض می بینم و  اوج هنر  و سلیقه ی طبیعت رو تحسین می کنم. این دختر شاهکاری ِ در نوع خودش.

بهترین انفاق قم خانواده ی فوق مهربان آفای مرادی بودن. همسر مهربانش. سمانه جان نازنین و خیلی زیبا. خواهر سمانه و خود آقای مرادی. خوش قلبی و مهربانی تو این خانواده موج میزد. امیدوارم همیشه خوشی ببینن و شادکامی. 


من قم  رو برای همیشه به کوتاه خردان ِ درونش می سپارم باشد که رستگار شوند. زیستن کنار آدم مذهبی ها دردناک ترین اتفاق تو زندگی ِ یه آدم معمولی ِ


+ فیلانی شوما ایستخر میری؟ 
 




نوع مطلب : روزهای کاف، 


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
حال روز خوبی ندارم. زندگی داره بذترین هاشو رو می کنه. دلم یه دره می خواد برا سفوط. حتی اونایی که هیچ وقت آدم جساب نمی کردم شاخ شدن. 
حرف آدم ها مهم نیست. مهرشون هم. دلم فقط وقت ازاد می خواد. همین!
قم کابوسی بود که داره تمام میشه. من بخشی از وحودم رو اونجا چال کردم. آخ ساعت برنارد اگه تورو داشتم چی میشد!
ف بدان من تنهام. افسرده م. بی همزبانم. من خسته م ف. خسته اندازه ی شیرینی خنده هات. اندازه ی تنهایی ِ بی نهایت و قم و بی محلی ها و آخ یه عالمه حس لعنتی دیگه.





نوع مطلب :


جمعه 17 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
یک: کوفت
دو: نوش جان




نوع مطلب :


سه شنبه 14 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
امروز به یکی از خصوصیات اخلاقی خودم پی بردم که تا قبل از اون هیچ از وجودش باخبر نبودم. من از اینکه تو اوج سختی ها از دیگران درخواست کمک کنم بیزارم و حالا که یکی می خواد کمک کنه  احساس می کنم  غرورم، شخصیتم داره پایمال میشه دارم دست پا می زنم تا شاید حفظ بشه. همراه نمی پذیره. من باید سر تعظیم فرود بیارم که من به کمک احتیاج دارم و این هیچ خوب نیست. 
می دونی واای به حال آدم های مغرور. این دنیا تمام عزم خودش رو جزم می کنه که خورد کنه ادم هارو. مهم نیست کی، تو کدوم رده ی طبفاتی. همه ی آدم ها یه بار تو زندگی شون له می شن. بعضی ها چند بار. بای حرکت کنم. می ترسم حالا که تو یه کابوس غرقم سونامی نامردی ها بیاد و بیدارم کنه. سونامی همه جا تنها بودن ها. من تنهام و این چیزی ِ که همه می دونن. همه کسایی که ادعای همراهی دارن. 

یه سری حرفام دارم نمیشه نوشت




نوع مطلب : روزهای کاف، 


دوشنبه 13 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
رهایی از غم نمی توانم
 تو چاره ای کن که می توانی




نوع مطلب :


دوشنبه 6 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
اهای ملت بیدار، بازدیدکننده های همیشه در صحنه ی خاموش  در اینستاگرام به اندرونی بپیوندید 
andarooni 




نوع مطلب :


جمعه 3 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
امروز ف که به تازگی ها ارایشگر بودنش رو با افتتاح ارایشگاه رسمی کرده موهامو رنگ کرد. یه رنگ ترکیبی، ترکیبی از بلوطی و طلایی. چه حس خوبی دارم و البته این رنگ بسیار مورد پسندمه. میم گفت هژیر شدی! خوب من نمی دونم منظورش از هژیر چی  بود. مهم نیست. شیشه عینک هم داداش ر درست کرد سپاس ازش. داستان عینکم خیلی همراه با بدشانسی بود. خب وقتی دوباره به خاطر چشم درد های شدیدم رفتیم دکتر گفت هم تشخیص دکتر اسبق بد بوده هم اونی که عینک و ساخته شیشه ها رو جابه جا انداخته!!! خلاصه باز یه جفت شیشه دیگه انداختیم روش. و و و بعد از چهار ماه کتاب هم خریدم .کتاب ها شامل در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند ار میچ البوم، یگانه از ریچارد باخ، بیشعروری از میم فرجامی و البته زندگی گالیله از برشت بزرگ.

دلم برا مامان بزرگ جونم یه نقطه شده منتظرم صبح بشه برم ماچ‌ش کنم. اصلا مادربزرگ یعنی مهربونی و زیبایی ِ به یغما رفته.

00:45am




نوع مطلب : روزهای کاف، 


چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
همین حالا، تو این فاصله ی چند اینچی دارم میمیرم از دلتنگیت



نوع مطلب : فــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ، 




( کل صفحات : 47 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
-

وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
به قلم