تبلیغات
اندرونــی
 
شنبه 8 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
خسته‌م. بسیار فراوان. امروز هم جشن نامزدی داشتن از اقوام هم خبر نامزدی شنیدم که امیدوارم حقیقت داشته باشه. خوب دلم کلی  جشن و شادی خواست. خونه نصف و نیمه تمیز شده. باورش یکم سخته ولی دو شبانه روز یه وعده غذا درست حسابی نداشتم.  تو محل که قدم میزنم یه جور دلشوره دارم. ناشی از چی نمی دونم.  به بابا گفتم یه عالمه جوونه گل بهم بده. می خوام باغبونی کنم.  مثل بابا مامان، عشق به باغبونی طبیعت و گل و گیاه و به خوبی ازشون یاد گرفتم. 
راجع به دال می تونم به جرعت بگم مزخرف ترین و بی فایده ترین رابطه ای بود که در نوع خودش داشتم. نه چیزی اموختم ازش نه چیزی یاد دادم بهش.  نه ایده الم بود نه ایده الش بودم. نه هم فکرم بود نه هم فکرش بودم. فقط به این خاطر که بودم که بود هی کش اومدیم تو زندگی هم و وقت سوزوندیم. راسل میگه وقتی که از تلف کردن اون لذت می بری وقت تلف شده نیست، خوب شوربختانه من لذت چندانی هم نمی بردم از این مصاحبت هایی که اغلب گنگم می کرد. کسی که در عمل یک جور و در اندیشه یک جور. خوب اصن به من چه مردم و نقد کنم. خوابم میاد. بای





نوع مطلب :


پنجشنبه 6 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
دست من رو بگیر و هم پا باش
من از این زندگی فرار می خوام
شوق رفتن سر فرار می خوام
اس ام اس های بوسه دار می خوام

یغما گلرویی

+ می خوام آقا می خوام. دوشواری هم نداریم. دست خودم نیست که فیک نیستم. اصلن به قول میم آی هیت فیک پیپل. والا به قرعان. امروزم خیلی الکی شادم. و اندکی خل و چل. آآآآآآااااا خ که چرقدر یه وقتایی بی خیالی و خود را زدن به کوچه ی علی خنگوله و اینا خوبه. ف جونم زود خوب شو. عزیز ترینم زود خوب شو. می خوام ماچت کنم من




نوع مطلب : روزهای کاف، 


پنجشنبه 6 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
سرفه های تو مثل تیغ هایی میمونه که قلبم و می بره, هی خط خط. خون راه نمیوفته, نه, دردِ که توان نفس کشیدن و می گیره از ادم. دست هات پاهات هی دختر این ها من و یاد روزهای پارسالم می ندازن. 
کنارت نشسته بودم که بگم تنها نیستی. که شاید حسم کنی. که بدونی باهاتم و می خوامت 




نوع مطلب : روزهای کاف، فــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ، 


سه شنبه 4 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
با کلی ادعا و دبدبه  کبکبه باس بگم فاچ چون سرم به زمین چسبیده

فردا گلوبندک فرا می خواندم.      




نوع مطلب :


سه شنبه 4 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
می خوام اعلام شکست کنم. نه برا اینکه آسون تر از جنگیدنه. نه. برا این مه نای جنگیدن نمونده برام. این بی استراحتیها. این نخوابیدن ها. دیگه کشش ندارم. خستم. خیلی خیلی خسته. 
خبرگزاری هام گند زدن به اعصابم.  چرا اینقدر خبر از داعش. از اعدام. از کشتار و خونریزی. کوچیک که بودم همیشه آرزو می کردم امام زمان نیاد. هر روز جمعه ها با کلی عذاب وجدان دست به دامن خدا بودم که نیاد اون امام موعود. چون شنیده بودم اگه بیاد با شمشیرش سر آدم بد ها رو می بره. که خون مثل سیل راه میوفته رو زمین. حالا همه اون اتفاقا افتاده. همه حا جنگ. کشت و کشتار. من خسته م. خیلی خسته.




نوع مطلب : بیخودی نوشت، 


شنبه 1 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
دل دل دل ِ دیوونه
کی قدر تورو می دونه؟

من خسته ام. جسم خسته، روح خسته، خسته از بی همصحبتی، خسته از درک نشدن های پیاپی، خسته از خب چاره ای نست که ها. خسته ام مامان خسته، میگی این ها رو جمع جور کن قربون شکلت، می خوام چند دقیقه برای خودم باشم، برای نیاز هام، و اندرونی هام، درکم کن مامان.



نوع مطلب : روزهای کاف، 


جمعه 31 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
من یه خاله دارم. با دنیا عوضش نمی کنم. خوشگل و خوش اخلاق و مهربون. این همه زیبایی رو کم پیش میاد طبیعت به کسی ارزانی کنه. و مهربانی و خوش قلبی بی حد و اندازه. دوست دارم زیاد خاله فاطمه جونمممم



نوع مطلب : روزهای کاف، 


شنبه 25 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
یار غلط اگر می گزینم تنهام
بی اراده نیستم تنهام
تنها
تنها
خیلی تنهاا





نوع مطلب :


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
این بار طبیعت اراده کرده تا یکی دیگه فنا بشه...

سین سین




نوع مطلب :


چهارشنبه 22 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
مدتی ِ عجیب سرم شلوغه. جوری که هنوز فرصت نکردم آلبوم از پوست نارنگی مدد ِ نامجو رو که از روز ِ انتشارش رو دسکتاپ مهمون َرو بشنوم. به ف خیره می شم و زیبایی محض می بینم و  اوج هنر  و سلیقه ی طبیعت رو تحسین می کنم. این دختر شاهکاری ِ در نوع خودش.

بهترین انفاق قم خانواده ی فوق مهربان آفای مرادی بودن. همسر مهربانش. سمانه جان نازنین و خیلی زیبا. خواهر سمانه و خود آقای مرادی. خوش قلبی و مهربانی تو این خانواده موج میزد. امیدوارم همیشه خوشی ببینن و شادکامی. 


من قم  رو برای همیشه به کوتاه خردان ِ درونش می سپارم باشد که رستگار شوند. زیستن کنار آدم مذهبی ها دردناک ترین اتفاق تو زندگی ِ یه آدم معمولی ِ


+ فیلانی شوما ایستخر میری؟ 
 




نوع مطلب : روزهای کاف، 




( کل صفحات : 47 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
-

وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
به قلم