چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
هم صحبتی با تازه نامزد شده ها خیلی خوبه، دیشب کلی انرژی گرفتم. یاد  پاییز ۸۸ و دیوونه بازی هامون. چطور برام اینقدر کمرنگ شده بودن نمی‌دونم.  زیر بارون دویدن ها. همیشه میم اول میشد کلی هم پز میداد. هوس دیوونه بازی کردم به انرژی مثبت‌ش نیاز دارم. پاییز جان به قربان گام‌هات زودتر  بیا



نوع مطلب :


چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
جهت شادی روح دکتر کرمت و همه بروبچه های شفا یافته به قلم اون بزرگوار خدمتتون عارضم که:
من یک بیشعورم بنا به دلایلی که از بیانشون معذورم.


+ضمنا همه اوناییم که لینک وبلاگ و دارن میان سرک می کشن بعد بدون سی ام میرن هم تو رده بیشعور های اب زیرکاه دسته بندی  شدن. خوب دوست عزیز  که نمی دونی  شناسایی شدی هی صفحه به صفحه زندگی مردم و مثلا قایمکی شخم می زنی که چی؟ لااقل سی ام بذار فک کنم اومدی از احوالم ‌و جویا بشی، نه مث الان که می‌دونم هم فضول درد داری هم بیشعوری. 




نوع مطلب :


سه شنبه 25 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
امروز یه روز خیلی خیلی خووب، احساس می کنم یه سری اتفاق های خوب داره میوفته. پای مجموع اموزش زبان انگلیسی ف خیلی الکی هردو می خندیدیم، الکی؟ نه خوشحال بودیم از کنار هم بودن. امشب اخرین شب تنهایی



نوع مطلب :


جمعه 21 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
تو سوال بی جواب من نبودی
تو شبام ستاره بودی اگه ماه من نبودی

وقتی که خسته و تنها یه گوشه نشسته بودم
وقتی تو چار دیواری با در‌هایی که بسته بودم

وقتی که تمام من له شده بود زیر یه جفت پا
وقتی که تمام قد ایستاده بودن به تماشا

پا گذاشتی رو تموم بد‌‌ بیاریام دوباره
مث یه بارون زیبا که همیشه نمی‌باره

مث یه چایی داغ تو اوج سرمای زمستون
مث شعر‌های صفا که میگه حرف‌های دلامون

مث تو که واژه‌ها کم میارن پیش مرامت
تا که اسمتو میارم پا میشن به احترامت

خوب دیگه تموم شده‌ش حرف حساب من همین بود
که بدونی که عزیزی این واسم خیلی مهم بود

***

راستی این هخامنش با چاووشی و بروبکس
نمی‌ذارن که بشی تو قلب ما عین کرفس

دیگه اون بازیگری که شبیه انجلیناست
هی میاد تو خواب ما و میگه *** با شماست؟

بش می‌گم برو زنیکه مشغول فیلم شماست
مشغول فیلم شماست

۲۱شهریور 
۲:۲۶am

+ تقدیم به d
*** اسمتو بذار





نوع مطلب : کاف نوشت های مخاطب دار، 


چهارشنبه 19 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
تو خوبی
مثل خاطره یک بار سفر به شمال
برای یک خانواده فقیر
تو همیشه در خاطر منی


تبریک تنها رفیق جان، تبریک به خود بودن هات،  خوب بودن هات، تبریک به  نامزدونگ‌ت. اتحاد مزدوج‌ی چون عسل برات ارزو می کنم. شیرین و چسبناک 





نوع مطلب :


پنجشنبه 6 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
دست من رو بگیر و هم پا باش
من از این زندگی فرار می خوام
شوق رفتن سر فرار می خوام
اس ام اس های بوسه دار می خوام

یغما گلرویی

+ می خوام آقا می خوام. دوشواری هم نداریم. دست خودم نیست که فیک نیستم. اصلن به قول میم آی هیت فیک پیپل. والا به قرعان. امروزم خیلی الکی شادم. و اندکی خل و چل. آآآآآآااااا خ که چرقدر یه وقتایی بی خیالی و خود را زدن به کوچه ی علی خنگوله و اینا خوبه. ف جونم زود خوب شو. عزیز ترینم زود خوب شو. می خوام ماچت کنم من




نوع مطلب : روزهای کاف، 


پنجشنبه 6 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
سرفه های تو مثل تیغ هایی میمونه که قلبم و می بره, هی خط خط. خون راه نمیوفته, نه, دردِ که توان نفس کشیدن و می گیره از ادم. دست هات پاهات هی دختر این ها من و یاد روزهای پارسالم می ندازن. 
کنارت نشسته بودم که بگم تنها نیستی. که شاید حسم کنی. که بدونی باهاتم و می خوامت 




نوع مطلب : روزهای کاف، فــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ، 


سه شنبه 4 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
با کلی ادعا و دبدبه  کبکبه باس بگم فاچ چون سرم به زمین چسبیده

فردا گلوبندک فرا می خواندم.      




نوع مطلب :


سه شنبه 4 شهریور 1393 :: به قلم : خانم کاف
می خوام اعلام شکست کنم. نه برا اینکه آسون تر از جنگیدنه. نه. برا این مه نای جنگیدن نمونده برام. این بی استراحتیها. این نخوابیدن ها. دیگه کشش ندارم. خستم. خیلی خیلی خسته. 
خبرگزاری هام گند زدن به اعصابم.  چرا اینقدر خبر از داعش. از اعدام. از کشتار و خونریزی. کوچیک که بودم همیشه آرزو می کردم امام زمان نیاد. هر روز جمعه ها با کلی عذاب وجدان دست به دامن خدا بودم که نیاد اون امام موعود. چون شنیده بودم اگه بیاد با شمشیرش سر آدم بد ها رو می بره. که خون مثل سیل راه میوفته رو زمین. حالا همه اون اتفاقا افتاده. همه حا جنگ. کشت و کشتار. من خسته م. خیلی خسته.




نوع مطلب : بیخودی نوشت، 




( کل صفحات : 48 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
-

وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
به قلم