دوشنبه 6 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
اهای ملت بیدار، بازدیدکننده های همیشه در صحنه ی خاموش  در اینستاگرام به اندرونی بپیوندید 
andarooni 




نوع مطلب :


جمعه 3 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
امروز ف که به تازگی ها ارایشگر بودنش رو با افتتاح ارایشگاه رسمی کرده موهامو رنگ کرد. یه رنگ ترکیبی، ترکیبی از بلوطی و طلایی. چه حس خوبی دارم و البته این رنگ بسیار مورد پسندمه. میم گفت هژیر شدی! خوب من نمی دونم منظورش از هژیر چی  بود. مهم نیست. شیشه عینک هم داداش ر درست کرد سپاس ازش. داستان عینکم خیلی همراه با بدشانسی بود. خب وقتی دوباره به خاطر چشم درد های شدیدم رفتیم دکتر گفت هم تشخیص دکتر اسبق بد بوده هم اونی که عینک و ساخته شیشه ها رو جابه جا انداخته!!! خلاصه باز یه جفت شیشه دیگه انداختیم روش. و و و بعد از چهار ماه کتاب هم خریدم .کتاب ها شامل در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند ار میچ البوم، یگانه از ریچارد باخ، بیشعروری از میم فرجامی و البته زندگی گالیله از برشت بزرگ.

دلم برا مامان بزرگ جونم یه نقطه شده منتظرم صبح بشه برم ماچ‌ش کنم. اصلا مادربزرگ یعنی مهربونی و زیبایی ِ به یغما رفته.

00:45am




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: به قلم : خانم کاف
همین حالا، تو این فاصله ی چند اینچی دارم میمیرم از دلتنگیت



نوع مطلب : فــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ، 


جمعه 27 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
من اگر نیکم و گر بد
تو برو خود را باش

به میم می گفتم بیا یه وبلاگ مشترک داشته باشیم پرسونالیتی هامون رو ماندگار کنیم توش. حالا نه الزاما با نام خودمون می گفت بدی ِ وبلاگ اینه که عوام دسترسی مستقیم دارن یهش و این هیچ خوب نیست. من ولی اگه اینجا می نویسم اگه خود ِ خودمم برای آینده ست،  برای ف. برای اینکه بعد از مرگ یادگاری ازم تو دنیای زنده ها باشه. و البته که قضاوت آدم های خیره سر که هزار و یکی غلط می کنن و در آخر بر صندلی قضاوت دیگران تکیه میدن هیچ اهمیتی نداره :)




نوع مطلب :


دوشنبه 23 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
احساس می کنم دارم گاز زده می شم 

از جمله دیالوگ های ماندگار بنده وقتی در محاصره ی  مورچه های پا بلند بودم




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
داریم میریم دیزین هورااااااااااااا


اگر با دیگرانش بود میلی چرا منو برد دیزین میم؟ :دی




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


پنجشنبه 19 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
من چقد بدم پدر.  ببخشید :( 



نوع مطلب : روزهای عمرم، 


سه شنبه 10 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
بازدید کننده های گمنام ثابت نه تنها  هیچ داشتنی نیستند, قلمم را هم بی دوات می کنند



نوع مطلب :


پنجشنبه 5 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
می خوام بنویسم و بنویسم ای دنیا من خوشحالللللم. خاله ها و دایی جونم اخه چقدر شماها خوبین مامان بزرگم چجوری اینقدر مهربونی با نمکی و دوست داشتنی به  مامان بزرگ خوشگل دل جوون خودم مااااچ


یعنی یه جور خوشحالم انگار به خر تی تاپ دادن

داداشی جونم این اجی و قد و ببخش تو بزرگی کن بچه س نمی فهمه ;-)


باخت دیشبم به درک درد بلای بچه های والیبال بخوره رو فرق سر اون مفت خورا

بیا یه سرعین می خوام برما چجوری دارم وصیت می کنم

در پایان از من به شما جوانان تنها یک پیام باشد به و ان اینکه اگر بین جو و برق یکی را باید انتخاب کنید لیکن برق ارجح است, والسلام.




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


پنجشنبه 5 تیر 1393 :: به قلم : خانم کاف
بلاخره فردا بعد از سه سال انتظار میریم اردبیل دوست داشتنی و دیزین اب های گرم. خوشحالم
امروز زمان اندکی رو کنار خاله هام و دایی گل و زن دایی و مامان بزرگ جونم بودم و به اندازه ی صد سال انرژی مثبت گرفتم. همشونو خیلی دوست دارم عاشقانه




نوع مطلب : روزهای عمرم، 




( کل صفحات : 46 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
-

وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
به قلم