تبلیغات
اندرونــی




اندرونــی

وبــلاگ شخصی

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 ساعت 01:33 ق.ظ به قلم فاطمه نظرات |

امروز فرنیا رو به خاطر سرفه های عقونی بردیم بیمارستان کودکان تهران. امروز اولین روزی بود که فرنیا خانم موقع معاینه گریه نکردن. امروز قولنامه خونه هم نوشتیم سند قطعی ش رفت برا ماه بعد. و امروز یه روز خوب بعد از تمام خسارت های مالی که به زندکیمون تحمیل کرده بودیم. امید که جرقه های امید بیش باد تو همه زندکی ها
نوشته شده در شنبه 11 اردیبهشت 1395 ساعت 12:53 ق.ظ به قلم فاطمه نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ساعت 02:06 ق.ظ به قلم فاطمه نظرات |

دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل ِ  آدمیان است...
ه الف سایه

تلویزیون ایران یا ماهواره. من از میم خواستم حالا که اصرار داره حتما وصل کنه فقط تلویزون ایران رو داشته باشیم. امروز فرنیا جلوی تلویزون ایستاده بود شبکه ی کودک و نوجوان. نماهنک داشت. و شعرش باعث شد به سرعت برق خودم و برسونم به تلویزون و خاموشش کنم تا دخترم نبینه نشنوه. شعر راجع به مدافعین حرم بود. کوشت جلوی گلوله می خوان. باید خوب بهش آموزش بدم. که همه ی ما یکبار فقط قرار هست زندگی کنیم. که زندگی دومی وجود نداره. که فیدبک رفتارمون رو تو این دنیا می بینیم نه حای دیگری. گه هر لحظه ی عمرمون بی بازگشت هست و حواسمون باشه کنار چه کسی سپری میشه. بهش یاد میدم اولین اصل زندگی ممانعت از آسیب دیدن و آسیب رسوندن هست. 

خیلی چیزها باید به فرن یاد بدم و نگرانم دنیایی که من می خوام بهش بگم حتما خیلی تفاوت خواهد داشت با دنیایی که دوست هاش دارن. استدلال شوپنهار رو قبول دارم که ما براساس اراده ایمان میاریم. دلایل وجود یا عدم وجود خدا هر دو به یک اندازه وجود داره. و این ماییم که ترجیح می دیم کدوم رو انتخاب می کنیم. بعضی ها با اعتقاد به نحات دهنده غایی ارامش بهتری توی زندگی دارن هرچند که از بعد اگزیستانسیال این آدم ها نمی تونن به اوج بلوغ برسن. ولی کاش هر کدوم پیرو خط فکری خودمون بودیم و لزومی نمیدیدم تا دیگری و هم آیین خود کنیم. کاش رو اولین حق انسانیمون  پافشاری کنیم و اجازه ندیم هیچکس، هیچکس از اول فکرمون و بعد وجودمون استفاده ابزاری کنه. کاش اسباب بازی دیگری نشیم و بدونیم که میشه به چیزی اعتقاد داشت و فدای اون نشد.


+با وجود خستگی شدید باید به ذهنم اجازه خروج داده ها رو می دادم هرچند آشفته و تکه تکه.
+و یعنی چرا باید شبکه ی کودک چنین برنامه هایی رو پخش کنه؟ ا


نوشته شده در یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت 12:30 ق.ظ به قلم فاطمه نظرات |

این روزها یکم آشفتگی تو وجودم و تو زندگیم هست. نه مطالعه دارم. نه خواب. نه آرامش به اون شکل که باید. میم دنبال خونه س.  یه خونه ی نفلی برای سکونت. عطا خونه ی متراح بالا رو به لقاش بخشیدیم ا بتونیم  بدون استرس حا به جایی و صاحب خانه ی عفده ای زندگی کنیم. از حالب های این روزهای فضای مجازیم صفحه ی یک آبدارچی تو اینستاگرام هست، که برای سادگی و خود بودن و البته تلاش کردن، مخاطب زیادی رو جذب کرده. 
 یک گاف خیلی بد اینستاگرامی هم داستم که شده خاطره برای خنده و سطح دفت رو بالا بردن که اخر دختر جان به ریزهای فضای مجازی دقت کن. به اون فلش کوفتی اینستاگرام که بغل فالو میاد بنگر محض خاطر آبرو :))

و دیگر اینکه چقدر حالم داره خوب میشه با همین اندک نوشتن ها وافعست اینه کسی که چند سال داره حال  و روزش رو می نویسه حالا ترک عادت موجب مرض می تونه باشه براش.

بی غذایی های فرنیا گاهی باعث میشه نتونم اون وظیفه ی اصلی مادری یعنی بی قید و شرط دوست داشتن فرزند رو داشته باشم براش. احساس می کنم داره خودش رو نابود می کنه. داره خودش رو ازم میگیره نمی دونم چه باید کرد با این یچه. گاهی یاد حرف های بابا میوفتم.  با حرص و عصبانیت می گفت فاطمه داری خودتو نابود می کنی با این غذا خوردن و حالا بچه م همینطور.

نوشته شده در شنبه 4 اردیبهشت 1395 ساعت 10:52 ق.ظ به قلم فاطمه نظرات |