تبلیغات
اندرونــی
 
درباره وبلاگ


وجودم ضرورتی نداره اما مثل خیلی از غیر ضروری ها هستم و گهگاه قلم به دست می گیرم برای فرار از یاد آوری بودنی که هرگز به شدن نرسید

مدیر وبلاگ : خانم کاف
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اندرونــی
وبــلاگ شخصی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 19 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
فردا میروم ،قم شهر خوبی است فقط جای ِ من نیست، من بیگانه ام با محیط ش، با آدم هاش. هنجارشکنی های بزرگی داشته ام ولی اینجا نمی خواهم نمی توانم مثل خودم باشم. دلم برای صدای خیلی بلند موزیک، برای سوسول بازی موقع بیرون رفتن و جلف بازی ها تنگ شده، اینجا هم میشود آنگونه بود ولی از نگاه ها نفرت دارم. از نگاه  هایی که هرز است و پلید. از نگاه هایی که دنبال لاشه ای می گردد  که در من نیست و نخواهد بود هرگز نفرت دارم. 

نه گمان مکن با تهران دوست شده ام. تهران برای آدمی مثل من زیادی شلوغ است. ترافیک هاش و آلودگی هواش را دوست ندارم. من سکوت را دوست دارم. خانه ای می خواهم با در  ِ چوبی و حیاطی متوسط که  حوض پر ماهی دارد و تختی در گوشه حیاط.  که عصر ها آب بپاشم به موزاییک هاش و بوی سیمان نم خورده مستم کند. تهران را اگر می خواهم چون زادگاهم است. چون بیست و دو سال از عمرم را بلعیده. چون همه کسم آنجاست. وراجی بیهوده نمی کنم  تهران آغوش باز کن فردا خواهم آمد...




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


سه شنبه 19 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
لحظه هایی هست در زندگی یک آتئیستِ پرورش یافته در خانواده ی مذهبی  که رو به آسمان می گوید خدایا شکرت و تصور میکند یکی آن بالاها به او لبخند زده



نوع مطلب : روزهای عمرم، 


دوشنبه 18 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
بابا می گوید آدم بد های زندگیت را نه با عصبانیت  و ... که با محبت سرببر. من حوصله ی این قرتی بازی ها را ندارم کاردی می خواهم و شکمی




نوع مطلب : روزهای عمرم، 


یکشنبه 17 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ایم
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ایم

علیرضا آذر




نوع مطلب : مخاطب خاص، 


یکشنبه 17 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
این تنهایی که امروز باز در این غربت وانفسا گریبان گیرم شده گاهی وادارم می کند به سلام کسی پاسخ دهم که نباید. خودم را می زنم به کوچه ی علی چپ. به نفهمیدن های طولانی. به تحمل کردن های طولانی. به خر بوودنش را به رویش نیاوردن. به پنهان کردن حقایقی که ازشان می  دانم و غیره ذلک که خدانگهدار ها را به نعویق بیندازم. که از جنون حاصل از تنهایی های طولانی مدت فرار کنم. گمان می کند خداست انقدر که توانایی رها کردنش را ندارم. حال آنکه اگر تنها یکی از دوستهای صمیمی م را در دنیای حقیقی داشتم فراموشم می شد نامش، نامشان

+وقت  با نهایت ادب هری گفتن رسیده





نوع مطلب : روزهای عمرم، 


شنبه 16 فروردین 1393 :: نویسنده : خانم کاف
 آمد



نوع مطلب : روزهای عمرم، 


پنجشنبه 29 اسفند 1392 :: نویسنده : خانم کاف
در آستانه ی سالی که می گویند نو است منم و سبزه ی تروییده ای که هزار و یک امید بسته بودم به قامت بلندش. پُرم از حس خوب. حس خوبی که وقتی کنار ف هستم شارژ می شود و تمدید. می دانی امسال مشکی پوشم. من به رتگ مشکی تعلق خاطر زیادی دارم. اصلا مشکی مزیت های زیادی دارد یکیش اینکه لاغر نشان می دهد. دوم اینکه لاغر نشان می دهد و سومی که مهمتر هم هست باز اینکه لاغر نشان می دهد. امسال می خواستم عیدی کتاب بدهم. رفتیم کتاب فروشی فقط برای خودم خریدم! اصلا کتاب هارا که می بینم دست و پایم می لرزد و فراموش می کنم دیگرانی وجود دارند که یحمتل توقع عیدی هم دارند

امید که نوروزمان کهنه روزی را کتار بگذارد و راست راستی نو روز شود






نوع مطلب :


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : خانم کاف



امروز میهمان یاران جدیدی  شده ام 



نوع مطلب : روزهای عمرم، 


یکشنبه 25 اسفند 1392 :: نویسنده : خانم کاف
باید الان خواب می بودم یعنی ساعت خوابم خیلی گذشته و من بیدار زل زده ام به مانیتور و غرق در افکاریم که دوست داشتم نبودند. فقط چند روز مانده به پایان سال و من یک عالمه کار نکرده دارم و یک عالمه ذوق نکرده و یک عالمه خنده ی نروییده بر لب. حال چه کنم با این همه مانده که رهایم نمی کند؟ دوست دارم بنویسم نه از فــ دوست داشتی ِ خودم. می خواهم تنها از خودم و حال و روزم بنویسم. می خواهم بنویسم که چقدر دلم لک زده برای یک حمام طولانی ِ آب ِ گرم و بعد ماساژ و چای و یک عالمه خنده و بعد خواابــــــ خوابی عمیق و بی وقفه. می دانی؟ دلم برای کتاب خواندن هم لک زده. برای تنها پشت فرمون نشستن. برای یک پیاده روی طولانی. دلم گاهی اوییکه نیست را هم می خواهد و مسخره بازی ها و بچه بازی ها و خیلی های ِ دیگر که گفتنی نیست لعنتی است 







نوع مطلب : روزهای عمرم، 


یکشنبه 18 اسفند 1392 :: نویسنده : خانم کاف
گفت: خوب بودن یعنی چه؟  گفتم یعنی دور بودن



نوع مطلب : پراکنده، 




( کل صفحات : 43 )    1   2   3   4   5   6   7   ...